‏نمایش پست‌ها با برچسب یادگیری و تمرین، قدم‌های اول. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یادگیری و تمرین، قدم‌های اول. نمایش همه پست‌ها

برگرداندن پخش‌کننده‌ی قابل حمل Creative Zen Vision M به زندگی

zen_vision_m عرض کنم خدمت شما بنده یکی از همین پخش‌کننده‌های قابل حمل (از همین MP3 Playerها) دارم که تصویرش را این کنار می‌بینید. حالاش را نبینید که کرک و پرش ریخته بی‌نوا، سال 2006 بهترین پخش‌کننده بوده. تا شب عید که از دست‌ام افتاد کف حیاط سه سال رفاقت‌مان طول کشید. بعد از سقوط منتها دیگر بالا نیامد و من هم رفتم توی لک. رفتم سراغ نمایندگی‌ش و راهنمایی خواستم، گفت بعد از تعطیلات بیا. درگیر کار شدیم وسط بیابان و نشد تا چند هفته پیش، که دوباره گفت نمی‌شود و آدرس خدمات پس از فروش تهران را داد که زنگ بزن و برایشان بفرست و پیگیری‌ش هم با خودت. منتها هر چه بیشتر بال بال زدم کمتر عایدم شد و اصلا نتوانستم با واحد خدمات شاب (نماینده‌ی کریتیو) تماس بگیرم. آخرش دل‌ام را زدم به دریا و با چند تا جستجو و خواندن چند تا راهنما بازش کردم و حالا زنده شده و خب، خوشحال‌ام از تجربه‌ای جالب از تایید قانون «اول گوگل کن».

بعد از افتادن روی زمین، منو Recovery بالا می‌آمد اما هارد را نمی‌شناخت و پیغام Hard Disk Problem می‌داد. موضوعی که این میان دلداری‌م می‌داد این بود که من تنها آدم دست و پا چلفتی دنیا نبودم، شاهد ادعام هم گوگل. جایی خواندم که اگر منو Recovery را می‌بینید ممکن است هارد آسیب ندیده باشد و صرفا کابل آن از بورد جدا شده باشد. بعد از آن، طبق این راهنما، بازش کردم، سوکت اتصال هارد به بورد اصلی شل شده بود و یکی دو تا از پایه‌ها هم کج شده بودند. محکم‌اش کردم و از شر پیغام Hard Disk Problem‌ رها شدم، اما این‌بار یک Firmware Problem مهمان‌ام کرد، شاید به خاطر فرمت کردن هارد بود یا چیز دیگر. آخرین Firmware‌ را از این آدرس گرفتم اما حتی بعد از اتصال کابل به PC، اجازه ارتقا نمی‌داد. جستجو برای حل این مشکل آغاز شد، جستجویی که منتهی شد به عدم پشتیبانی ویندوزهای ویستا و هفت از نصب Firmware؛ برای نصب حتما باید از ویندوز ایکس‌پی و مدیا پلیر ده یا یازده استفاده می‌کردم. پس ماند برای صبح روز بعد که می‌رفتم سر کار. صبح اول وقت، یعنی حدود ساعت شش و بیست و پنج دقیقه که وارد اتاق شدم، اولین کار (البته بعد از آتش کردن رایانه)، نصب Firmware بود، به راحتی نصب شد و حالا زنده دارم‌اش. همین الان که دارم این‌ها را تایپ می‌کنم سیدکامیار دارد با اسباب‌بازی من سروش هیچکس گوش می‌دهد: «راستش‌و بگو چی سروش‌و دوست داری؟…»

» کار ما از ساعت شش و سی دقیقه شروع می‌شود تا ساعت سه بعد از ظهر.

سیزده نكتهِ مفيد و موثر در مديريت زمان

منابع:
» اصل يادداشت (+، +)
» هدف‌گذاری و فهرست انجام‌دادنی‌ها با استفاده از موتور جستجوی answers.com و از ويكی‌پديا 
» كتاب قورباغه را قورت بده نوشتهِ برايان تريسی

توضیح یک به‌روز-رسانی:
این‌ها، مطالبی قدیمی اما به‌دردبخور هستند -به گمانم البته- که یک‌کاسه‌شان کردم. امیدوارم به دردتان بخورد، به درد خود من همین‌طور.
» فونت هم فونت تاهوماست.

»‌ دانلود فایل DOC
» دانلود فایل PDF

در 14 قدم با پسرتان همگام شوید

اینکه پسر شما یک موهبت شود یا مایهِ دردسر، 70 درصد به پدر و مادرش بستگی دارد و تنها 30 درصد مربوط به شانس و اقبال اس.

  1. با پسرتان دوست باشید.
    » به او بگویید هر وقت مشکلی برایش پیش می‌آید به سراغ شما بیاید و به او اطمینان دهید که شما هم قبل از هر قضاوتی به حرف‌هایش گوش می‌کنید و سپس به او کمک می‌کنید.
    » به او بگویید که برای همیشه پسر شما خواهد بود، چه رییس‌جمهور شود، چه کارگر، چه فقی و چه ثروتمند.
  2. پسرتان را در معرض شرایط سخت مختلف زندگی قرار دهید.
    » بگذارید با دوستانش به سفرهای کوتاه برود و علایقش را دنبال کند. بگذارید خودش باشد، او را تحت فشار نگذارید، صبور باشید. تنها چیزی که او نیاز دارد زمان است و تنها شما هستید که می‌توانید این فرصت را به او بدهید.
  3. به پسرتان اجازه دهید خودش راهش را انتخاب کند.
    » به پسرتان فشار نیاورید که کار و حرفهِ شما را دنبال کند، و به خودتان وابسته و متکی‌اَش نکنید. بگذارید مدتی از شما دور شود و کارهای مختلف را امتحان کند. سپس بگذارید راهش را خودش انتخاب کند.
  4. از پسرتان یک قهرمان بسازید.
    » پسر شما همچون الماس نتراشیده است، با صبر و استقامت، رفتارهای ناهنجار و خشونت‌آمیزش را از بین ببرید. یک ضرب‌المثل چینی می‌گوید که با گذر زمان برگ درخت توت به ابریشم تبدیل می‌شود. تنها پدر و مادر هستند که می‌توانند از پسرشان یک قهرمان بسازند یا او را به زمین بکوبند.
    » گاه‌گاهی از پسرتان به عنوان یک قهرمان یاد کنید، چه در زمینهِ درسی، ورزشی و چه در کارهای روزمره. یادش بدهید اعتماد به نفس داشته باشد. بعضی وقت‌ها به‌ش اجازه بدهید با دوستانش رقابت کند؛ البته باید مراقب دوستانش باشید.
  5. پسرتان را به خواندن کتاب تشویق کنید.
    » باید سعی کنید کتاب خواندن برایش یک عادت شود، این کار را از کودکی به او آموزش دهید.
  6. با افراد خوب و منطقی نشست و برخاست کنید.
    » به خاطر داشته باشید که نمی‌توانید بستگان‌تان را انتخاب کنید اما انتخاب دوستان‌تان در دست و اختیار شماست. نیازی نیست دوستان زیادی داشته باشید، بهتر است در انتخاب همان چند دوست دقت بیشتری کنید.
  7. اشتباهات پسرتان را ببخشید.
    » اکثر پدرها دوست دارند پسرشان کار آن‌ها را ادامه دهد اما پسرها هرگز نمی‌فهمند سهم آن‌ها در این فداکاری چیست. مراقبش باشید اما نظرتان را بر او تحمیل نکنید. اگر از او بخواهید تنها خواسته‌های شما را برآورده کند به غیر از انزواطلبی چیزی عایدش نمی‌شود. اجازه دهید اشتباه کند و از اشتباهش درس بگیرد.
  8. بیشتر وقت‌تان را با پسرتان بگذرانید.
    » پدر همیشه مشغول کار و پول درآوردن است و فکر می‌کند تمام وظایفش را نسبت به خانواده انجام داده است. مادر هم تمام وقتش را با دوستان و در مهمانی‌های مختلف می‌گذراند و فکر می‌کند این ارتباط‌های اجتماعی برای خانواده خیلی مفید است.
    » بیشتر وقت‌تان را به پسرتان اختصاص دید، به او و هر چیزی که به او مربوط می‌شود. اجازه بدهید هر چه در قلبش هست به شما بگوید. کمتر حرف بزنید و بیشتر گوش بدهید. مجبور نیستید مدرک دانشگاهی داشته باشید، مجبور نیستید تئوری نسبیت انیشتین را بدانید، شما فقط به قلبی پُر از محبت نیاز دارید.
  9. از پسرتان در مقابل دیگران انتقاد نکنید.
    » کتک زدن و فریاد کشیدن باعث می‌شود پسرتان احساس حقارت و ضعف کند و لجوج‌تر شود. سعی کنید با آرامش با او صحبت کنید. اگر احساس کردید از دست او عصبانی هستید، خودتان را کنترل کنید، از اتاقش بیرون بیایید و کمی قدم بزنید. از همه مهم‌تر، بار خواسته‌های غیر واقعی خودتان را روی دوش او نگذارید. بچه‌ها دوست دارند بیش از آن‌که مورد انتقاد قرار گیرند الگو و نمونه باشند.
  10. احساس مسوولیت‌پذیری را به پسرتان بیاموزید.
    » از همان دوران کودکی‌اَش مسوولیت‌های کوچکی مثل مرتب کردن اتاقش، اسباب‌بازی‌ها و کتاب‌هایش را به او محول کنید. به او یاد بدهید از انجام کارهایی که به او محول شده خجالت نکشد.
    » از زمان تولد تا 8 سالگی -صد ماه اول- باید 4 کار را به‌ش یاد بدهید:
    1- محبت کردن
    2- نظم و انضباط
    3- احترام گذاشتن
    4- سازگاری
    و از 8 سالگی به بعد -صد ماه دوم- است که باید معنی پول را به‌ش آموزش بدهید. زودتر از 8 سالگی، چنین آموزش‌هایی برایش بی‌معنی‌ست و بعد از 16 سالگی هم فایده‌ای ندارد.
  11. به پسرتان یاد دهید شکست را بپذیرد و از پیروزی لذت ببرد.
    » به او یاد بدهید که چه در پیروزی و چه، در شکست مودب و مهربان باشد. به او بگویید که همیشه پیروزی مهم نیست بلکه جرات شرکت در مسابقه هم اهمیت دارد.
  12. پسرتان را لوس بار نیاورید.
    » مراقبت‌های بیش از حد ممکن است مانع از این شود که او خود تجربه به دست آورد و نسبت به شرایط پیرامونش بینش صحیحی داشته باشد. اجازه بدهید پسرتان مستقل شود. دوست دارید تمام چیزهای خوب دنیا را به پسرتان بدهید اما گاهی وقت‌ها نمی‌توانید. به خاطر بسپارید که بعضی مواقع از کلمه "نه" هم استفاده کنید.
  13. پسرتان را با دیگران مقایسه نکنید.
    » بدانید هر پسری استعدادهای نهفته‌ای دارد که شاید دیگری نداشته باشد. با این مقایسه کردن‌ها باعث می‌شوید پسرتان اعتماد به نفس‌اَش را از دست بدهد.
  14. خودتان را به جای پسرتان بگذارید.
    » هرگز از پسرتان انتظار قدردانی و تشکر نداشته باشید و در صورتی که پسرتان از شما تشکر کرد رفتاری دوستانه با او داشته باشید.
    » موقعیت و شرایط پسرتان را با ربع قرن پیش و جوانی خودتان مقایسه نکنید، همه چیز تغییر کرده است.
    » در مقابل رفتار‌های پرتان باحوصله باشید. او خیلی باهوش‌تر و عاقل‌تر از آن چیزی‌ست که شما فکر می‌کنید. بهتر است منصف باشید و خودتان را جای پسرتان بگذارید و بفهمید نیازها و احساسات او با شما خیلی فرق دارد. بدون این‌که منتظر جوابی از طرف او باشید نیازهایش را برآورده کنید.

» خلاصه‌ای از بخش دوم کتاب مادران، پدران، فرزندان نوشتهِ پراماد باترا- وی‌جی باترا

» ترجمهِ عطیه رفیعی- نفیسه سلطانی

» انتشارات آویژه- 160 صفحه- قیمت 1200 تومان

» دانلود (doc)
» دانلود (PDF)

 

توضیح: کتاب دو بخش دارد که بخش اول از آنجایی که گفته‌اند "لِیدی‌ز فِرست، مانکی‌ز نِکست" مربوط به دختر خانم‌هاست و بخش دوم آقا پسرها. اما از همانجایی که بنده پسر دارم زحمت نوشتن بخش اول هم می‌افتد به گردن یک آدم دختردار، به من چه!

گفتن نه را یاد بگیریم

به نظر می‌رسد سخت‌ترين بخش در مديريت زمان يادگيری گفتن اين كلمه است: "نه". اگر بخواهيم كلمه‌ی "نه" را در مديريت زمان و در امورات زندگی توصيف كنيم شايد چيزی شبيه به اين شود: كلمه‌ای به ظاهر كوچک، اما بسيار سخت و جانكاه در هنگام بيان‌كردن.

كمک كردن به دوستان و آشنايان، البته كار خوب و مهمی‌ست، اما در ابتدا می‌بايست به اموری برسيم كه در اولويت قرار دارند و مهم‌تر هستند. انديشيدن و تفكر درباره‌ی اهداف‌مان، می‌تواند در اين‌باره به ما كمک كند. اغلب، در زندگی شخصی و كاری‌مان، گرفتار وضعيت‌هايی بوده‌ايم كه با گفتن يک "نه" ساده، كارها آسان‌تر پيش می‌رفته، اما با نگفتن آن درگير وضعيتی بغرنج و ناجور شده‌ايم. استرس‌های قبل و بعد از نگفتن آن هم كه جای خود دارد.

بنابراين، يادمان باشد مرتبه‌ی بعدی كه با وضعيت‌هايی اين‌چنين روبرو می‌شويم، یک‌بار به مهم‌ترين‌های زندگی‌مان فكر كنيم. به اين ترتيب، گفتن "نه" به كم‌اهميت‌ها، راحت‌تر می‌شود.

غلبه بر طفره‌رفتن

يكی از تكنيک‌های غلبه بر Procrastination [+] يا طفره‌رفتن، تكنيک پنير سوئيسی‌ست (Swiss Cheese) كه به وسيلهِ Alan Lakein [+] (يكی ديگر از اين‌كاره‌های مديريت كيفيت) مطرح شده است. بهترين راه برای انجام كارهایی كه به نظرمان ناخوش‌آيند می‌آيند، خردكردن آن‌ها به اجزای كوچک است. به اين ترتيب كه كار اصلی را به قسمت‌های كوچک‌تر تقسيم می‌كنيم و در هر مقطع زمانی، فقط روی يكی از قسمت‌ها كار می‌كنيم. در شكل ديگر، می‌توانيم با برنامه‌ريزی زمانی، به‌طور مثال برای 15 دقيقه روی يک قسمت بزرگ کار كنيم و پس از استراحتی كوتاه، كار را ادامه دهيم. با اين روش كاركردن، به نقطه‌ای خواهيم رسيد كه انگيزهِ اصلی‌مان، به نتيجه رساندن كار است.

از ايده‌آل‌گرايی پرهيز كنيم

در فرهنگ مردم مالزی، تنها خدا قادر به خلق ايده‌آل همه‌ چيز است. در برخی از امور، ايده‌آل‌گرايی (به معنی دقت) در كار، منجر به نتايج دقيق‌تر و بهتری خواهد شد، اما ايده‌آل‌گرايی به شكل توجه غير ضروری به جزئيات، گونه‌ای از طفره‌رفتن* است.


* طفره‌رفتن يا Procrastination، در واقع، يک‌جور فرار است. به تعويق انداختن كار (بی‌دليل و يا صرفا به ‌دليل نامطبوع بودن آن)، عدم واگذاری كارها به زيردستان و تاخير در تصميم‌گيری، گونه‌هايی از Procrastination هستند.

هنری به نام تنبلی سازنده

ميزان موفقيت ما در استفادهِ بهتر از وقت‌مان، به اين بستگی دارد كه تا چه حد بتوانيم از انجام كارهای كم‌اهميت دست برداريم. برای اين‌كار می‌بايست فعاليت‌های خود را مرور كنيم و ببينيم آيا می‌توانيم بخشی از كارها را حذف كنيم و يا به ديگران واگذار نمائيم؟


بهتر است از چرخه‌ی زندگی و برنامهِ كاری‌مان، وظايف و كارهای كم‌اهميت يا آن دسته از فعاليت‌هايی را كه نقش مهمی در پيشرفت‌مان در كار و زندگی ندارند و منافع بلندمدت ما را تامين نمی‌كنند حذف كنيم و انجام آن را به ديگران بسپاريم، و پس از آن، ذهن‌ و فعاليت‌های‌مان را روی كارهايی متمركز كنيم كه فقط خودمان می‌توانيم انجام دهيم.


» توضيح:
در واقع، ما در انجام كارهايی كه اهميت چندانی در آينده‌ی كاری‌مان ندارند، تنبلی می‌كنيم. اين‌هم توضيح، برای اين‌كه يك‌وقت نگویید چه ربطی به تنبلی داشت!
فكر كنم حالا دست‌تان آمده كه چرا در سازمان‌های دولتی، كارمندها مشغول كارهای ديگر (آينده‌ساز) هستند!

فوريت‌ها را حذف كنيم

به‌طور حتم، مواردی در محيط كار پيش آمده كه گرفتار كارهای فوری شده‌ايم. آيا تا به حال تعداد اين كارها را شمرده‌ايد؟ آيا تا به حال بررسی كرده‌ايد كه چه حجمی از كار شما، از فوريت‌ها تشكيل شده (و نه از مهم‌ترين‌ها)؟


اين‌گونه كارها، علاوه بر اين‌كه تاثير و دامنه‌ای كوتاه‌مدت دارد، استرس‌زا نيز هست و انرژی فراوانی می‌طلبد، در حالی‌كه مهم‌ترين كارهای ما، همان‌هايی هستند كه تاثيرات بلندمدت دارند و لزوما با اهداف‌مان مرتبط هستند.


بنابراين، می‌بايست به سمت‌‌وسويی حركت كنيم كه فوريت‌ها را از كارهای روزمره‌مان خارج كنيم تا وقت كافی برای انجام مهم‌ترين‌ها فراهم كنيم. با مشخص‌كردن و علامت‌گذاریِ كارها در To Do List و تعيين ضرب‌العجل برای هر يک، می‌توانيم از تبديل كارهای مهم به فوريت جلوگيری كنيم.

کار درست را درست انجام دهیم

پيتر دراكر (يكی از اين‌كاره‌های مديريت كيفيت) می‌گويد: انجام كارِ درست، مهم‌تر از انجام درستِ كار است.
به طور خلاصه انجام كارِ درست، اثربخشی‌ست، و انجام درستِ كار، كارآيی. بنابراين، بهتر است ابتدا بر اثربخشی؛ يعنی مشخص كردن كارى كه انجام آن صحيح است تمركز كنيم و سپس، بر انجام صحيح آن كار يعنی كارآيی.
» اثربخشی=Effectiveness
» كارآيی=Efficiency

به ساعت بيولوژيک‌مان توجه كنيم

به طور يقين، همهِ ما در اوقاتی از شبانه‌روز خيلی سرحال و پرانرژی هستيم. آيا تا به حال، به اين‌كه در چه ساعاتی از شبانه‌روز، انرژی بيشتری برای كار و فعاليت داريم فكر كرده‌ايم؟ سحرخيز هستيم يا مثل جغد، در تاريكی شب اوضاع و احوال بهتری داريم؟
مديريت زمان كارآ، يعنی فهميدن و يافتن بهترين زمان از شبانه‌روزمان و برنامه‌ريزی برای استفاده از اين زمان جهت انجام كارها به ترتيب اولويت.

قابلیت انعطاف داشته باشیم

يادمان باشد همواره در تنظيم برنامه‌های زمانی، می‌بايست برای وقفه‌های كاری و حواس‌پرتی‌های‌مان، زمانی را در نظر بگيريم. توصيهِ اين‌كاره‌های مديريت زمان اين است كه حداكثر برای 50 درصد از وقت‌مان برنامه‌ريزی كنيم. آن‌گاه، با نيمهِ باقی‌ماندهِ وقت‌مان، می‌توانيم در هنگام بروز وقفه در كار و پيش‌آمدن فوريت‌های برنامه‌ريزی نشده، انعطاف‌پذير باشيم و به راحتی، خودمان را با شرايط به وجود آمده وفق دهيم.


اما اگر كارمان به گونه‌ای‌ست كه بروز وقفه در آن امری عادی‌ست، برنامه‌ی كارمان را به صورت عادی تنظيم كنيم و بيشترين حجم از زمان‌مان را به اولويت‌ها اختصاص دهيم. در هنگام بروز وقفه‌ها، هميشه اين سوال را از خود بپرسيم*: "با زمانی كه دارم، مهم‌ترين كاری كه می‌توانم انجام دهم كدام است؟"
با پاسخ به اين سوال، خيلی زود به مسير اصلی برمی‌گرديم.
*سوالی‌ست كه توسط Alan Lakein [+]مطرح شده.

فهرست انجام‌دادنی‌ها

خيلی‌ها در انجام كارهای روزمره از To Do List يا فهرست انجام‌دادنی‌ها استفاده می‌كنند. به اين ترتيب كه كارهای روزانه را فهرست می‌كنند و هر روز، ابتدا كارهای عقب‌مانده از روز قبل و سپس، كارهای روز جاری را به ترتيب انجام می‌دهند.
بعضی‌ها هم از "فهرست جاری" برای اين‌كار استفاده می كنند كه به طور مرتب به روز می‌شود و برخی، از تركيب اين دو. انتخاب هريك از اين روش‌ها بستگی به شرايط دارد.


اما To Do List يا فهرست انجام‌دادنی‌ها چيست؟
اين فهرست كه يكی از ابزارهای استاندارد مديريت زمان است، به طور معمول شامل كارها و وظايفی‌ست كه می‌بايست انجام دهيم. برای افزايش اثربخشی يک فهرست معمولی، كارها و وظايف‌مان را بر اساس موضوعات زير دسته‌بندی می‌كنيم:



  1. كارهايی كه مهم و فوری هستند.

  2. كارهايی كه مهم هستند اما فوری نيستند.

  3. كارهايی كه فوری هستند اما مهم نيستند.

  4. كارهايی كه نه مهم هستند و نه فوری.


مديريت زمان اثربخش، يعنی حذف رديف‌های 3 و 4 و اختصاص حداكثر زمان ممكن به رديف‌های 1 و 2. اما يكی از كاربردهای To Do List، استفاده در پروژه‌هاست. در ابتدا، صرف‌‌نظر از نوع پروژه، ليستی از اقداماتی كه می‌بايست برای اتمام پروژه انجام دهيم تهيه می‌كنيم. سپس فعاليت‌ها را اولويت‌بندی كرده، ترتيب انجام آن‌ها را مشخص و شروع به كار می‌كنيم. برای اين‌كه فهرست، هميشه در دسترس باشد آن را روی كاغذ يا در يك برنامهِ كامپيوتری بازنويسی می‌كنيم.

اولویت‌بندی اهداف

برای اولويت‌بندی اهداف و كارها، از قانون 20/80 كه به اصل پارتو معروف شده استفاده می‌كنيم. طبق تعريف پارتو، 80 درصد از نتايجی كه به دست می‌آوريم، ناشی از 20 درصد از فعاليت‌های ماست. بنابراين، اولويت با اهدافی‌ست كه در دسته‌ی 20 درصدی قرار می‌گيرند. در اولويت‌بندی، می‌توانيم به دلخواه و به هر طريقی كه به ما حس خوبی می‌دهد از شماره‌ها، رنگ‌ها و يا حروف استفاده كنيم.
» قبل‌تر: اصل همه‌کاره!

هدف‌گذاری

هدف‌ها، به زندگی‌مان و طريقهِ صرف زمان جهت می‌دهند. پس ابتدا بايد تصميم بگيريم كه چه می‌خواهيم. برای خودمان هدف‌هايی را در نظر می‌گيريم كه معين، قابل اندازه‌گيری و قابل دسترس باشند. بهترين هدف‌های ما، همان‌هايی هستند كه باعث پيشرفت‌مان بشوند نه اين‌كه ما را از حركت به جلو بازدارند. همواره به هدف‌مان فكر كنيم، با اين‌كار تمايل و اشتياق درونی‌مان برای دست‌يابی به آن بيشتر می‌شود.


استفن كاوی می‌گويد: «پيش از آن‌كه بالا رفتن از نردبان موفقيت را شروع كنيد، ابتدا مطمئن شويد كه نردبان را به ساختمان مناسب تكيه داده‌ايد».



استفن آر كاوی متولد 24 اكتبر 1932 در Salt lake City و به مانند پيتر دراكر و ديويد آلن، يكی از نظريه‌پردازان علم مديريت كيفيت است. از وی كتاب هفت عادت مردمان موثر به فارسی هم ترجمه شده است.


اما هدف‌ها به طور كلی به سه دسته تقسيم می‌شوند:
- Rational Goals يا اهداف كوتاه‌مدت
- Directional Goals يا برنامه‌ريزی دامنه‌ای كه در واقع بيانگر اهداف بلندمدت هستند.
- Muddling Through اين‌گونه اهداف، در مواقعی كه در محيطی ناپايدار قرار داريم، بهترين گزينه محسوب می‌شوند.



Rational Goals:
در بين سه‌نوع اهداف بيان شده، اين دسته از بقيه روشن‌تر و مشخص‌ترند. كاربرد اوليه‌ی اين نوع از اهداف، صرفا برای كوتاه‌مدت است و هر هدف از اين نوع، می‌بايست با اصل SMART منطبق باشد.




  1. Specific
    معين باشد.
  2. Measureable
    قابل اندازه‌گيری باشد.
  3. Achievable
    قابل دسترسی باشد.
  4. Result_Oriented
    بر مبنای هدف تعريف شود (يعنی بالاخره اين هدف بايد نتايجی را در بر داشته باشد).
  5. Time_Limited
    محدوده‌ی زمانی داشته باشد.

اما اين نوع هدف‌گذاری، می‌بايست به سوالات زير پاسخ دهد:
1- می‌خواهم چه چيزی را تكميل كنم؟
2- چرا اين‌كار را انجام می‌دهم؟
3- شامل چه چيزهايی می‌شود؟
4- سرانجام آن به كجا ختم می‌شود؟
5- چه‌وقت كامل می‌شود؟


Directional Goals:
يا برنامه‌ريزی دامنه‌ای، برای اهداف بلند‌مدت استفاده می‌شود و نتيجه‌ی آن (البته به طور دقيق)، قابل پيش‌بينی نيست. اين نوع هدف‌گذاری، به پرسش زير پاسخ می دهد:
- چه می‌خواهم بكنم؟


Muddling Through:
يكی از انواع هدف‌گذاری كه در محيط‌‌های بی‌ثبات استفاده می‌شود و به پرسش زير پاسخ می‌دهد:
- (در شرايط كنونی) چه بايد كرد؟



نکاتی که باید به خاط بسپاریم

 

» برای حفظ تمركز:
- برای خودمان اهداف دست بالا در نظر بگيريم و آن‌ها را تصور كنيم.
- در يك لحظه، روی يک قسمت تمركز كنيم.
- برای اين‌كه بقیهِ قسمت‌ها از يادمان نرود، از علائم و نشانه‌گذاری استفاده كنيم.
- همواره راحت باشيم و خودمان را با شرايط جديد تطبيق دهيم.


» برای حفظ انگيزه:
- اهداف‌مان را به اشتراک بگذاريم و از عقايد ديگران استفاده كنيم.
- در هر روز حداكثر بر روی يك يا دو موضوع كار كنيم و ابتدا، كار سخت‌تر را انجام دهيم (همان قورباغهِ معروف، معرف حضور که هست؟).
- بابت دست‌يابی به اهداف، برای خودمان پاداش در نظر بگيريم.
- هميشه، مثبت و فعال باشيم.


» برای حفظ روند يادگيری:
- هر چند روز يک‌بار، نگاهی به پشت سرمان بيندازيم و اهداف، كار و روند تكميل اهداف‌مان را ارزيابی كنيم.
- همواره نسبت به موفقيت‌مان خوش‌بين باشيم، اما، از آن مهم‌تر اين است كه از اشتباهات‌مان درس بگيريم.



منابع:
» كتاب قورباغه را قورت بده نوشتهِ برايان تريسی
» سايت ianrpubs.nul.edu
پ.ن:
» این هم یک مطلب و یک تجربه در این مورد از وبلاگ هزار و یک روزنه، البته این وبلاگ در حال حاضر این‌جاست.

جایگاه برنامه‌ریزی

درست صرف‌كردن زمان، يعنی وقت گذاشتن برای برنامه‌ريزی و انديشيدن درباره‌ی كاری كه می‌خواهيم انجام دهيم. در حقيقت اگر در اختصاص زمانی به برنامه‌ريزی در مورد كارمان كوتاهی و اهمال كنيم، انگاری داريم برای شكست برنامه‌ريزی می‌كنيم! پس، بايدها را فراموش و به دلخواه، برنامه‌ريزی می‌كنيم. كارمان را همان‌طوری سازمان‌دهی كنيم كه انجامش به ما احساس خوبی می‌دهد. در صورت نياز، می‌توانيم به مقدار لازم از رنگ‌ها و تصاوير در تقويم و دفتر يادداشت‌مان استفاده كنيم.


قانون 10/90 را به خاطر بسپاريم. صرف 10 درصد از وقت برای برنامه‌ريزی، باعث افزايش نود درصدی در كارآيی فردی می‌شود.

اصل همه‌کاره!

در سال 1906، ويلفردو پارتو (Vilfredo Pareto, 1848-1923) مهندس و اقتصاددان ايتاليايی*، منحنی‌ای لگاريتمی ابداع كرد كه وضعيت توزيع ثروت در آن سال‌ها را در كشورش نشان می‌داد. طبق اين فرمول، 80 درصد از ثروت كشور در اختيار 20 درصد از مردم بود. اما چه شد كه اين فرمول رياضی به عنوان اصل پارتو معروف شد و از تئوری‌های مديريت كيفيت سردرآورد؟


در دههِ ‌1940، دكتر ژوزف جوران (Joseph M Juran, 1904) اين منحنی را در مديريت كيفيت پياده كرد و آن را قانون 20/80 ناميد. وی قانون خود را به اين صورت بيان كرد: 80 درصد از نتايج، بستگی به 20 درصد از فعاليت‌های شما دارد و آن را "اندک‌های حياتی و بسيارهای كم‌اهميت" ناميد، اما شايد به دليل كم‌دقتی خودش در بسط آن و شايد به دليل تلفظ راحت‌تر اصل پارتو در مقايسه با نام انتخابی دكتر جوران، قانون 20/80 به اصل پارتو مشهور شد.


مطالب بالا برای آشنايی با اصل پارتو آورده شد، اما اين اصل در همه‌جا و در اكثر موارد، كاربرد دارد كه به سه مورد از آن‌ها اشاره می‌شود.
1- 80 درصد از نتايجی كه به دست می‌آوريد، نتيجه‌ی 20 درصد از فعاليت‌هايی‌ست كه انجام می‌دهيد. به عبارتی 20 درصد از كارهای‌تان اهميت بسيار بيشتری نسبت به بقيه دارند و نقش مهم‌تری در آينده‌ی كاری شما، و بنابراين می‌بايست در اولويت قرار گيرند.
2- هرگز مشكلات خود را با ديگران مطرح نكنيد، زيرا 80 درصد از مردم به مشكلات شما اهميت نمی‌دهند و 20 درصد بقيه هم از اينكه بدانند شما برای مشكلات، اهميت زيادی قائل می‌شويد به نوعی خوشحال می‌شوند (قابل توجه بعضی‌ها!).
3- اما اين اصل در مورد محدوديت‌های شما در زندگی و كار هم صدق می‌كند. 80 درصد از محدوديت‌ها و يا عوامل بازدارندهِ شما در رسيدن به اهداف‌تان، عوامل درونی هستند. اين عوامل در درون شما هستند؛ در ويژگی‌های شخصيتی، توانايی‌ها، عادت‌ها، انضباط فردی و توانايی‌های بالقوه‌تان، و فقط 20 درصد از عوامل محدودكننده، خارجی هستند و به سازمانی كه در آن كار می‌كنيد يا محيطی كه در آن زندگی می‌كنيد مربوط می‌شوند.



» توضيحات:
*خبرگزاری جمهوری اسلامی وی را مهندسی پاريسی خوانده.
» منابع:
[كتاب قورباغه را قورت بده، نويسنده: برايان تريسی][نسخهِ اصلی كتاب]
[چگونه می‌توان با استفاده از قانون 20/80 بر كارايی خود افزود؟ - مطلب اصلی از About.com]

مدیریت زمان در یک هفته

در وب‌گردی‌های چند روز قبل، یک فایل پاورپوینت پیدا کردم با عنوان مدیریت زمان در یک هفته. نکات خیلی خوب و جالبی در آن مطرح شده، که به همت خانم هایدهِ متولی به پاورپوینت تبدیل شده. اما هرچه می‌گردم آدرس سایتی که دانلود کردم را پیدا نمی‌کنم، اگر می‌دانید بنویسید تا اضافه کنم.
» دانلود: مدیریت زمان در یک هفته، 730 کیلوبایت (ppt)

از دل برود هرآن‌كه از ديده برفت

به پاكيزگی ميز كارتان چه‌قدر اهميت مى‌دهيد. مطالعات نشان مى‌دهد فردی كه ميز كارش نامرتب است، به‌طور ميانگين در هر روز زمانى معادل يک‌ساعت‌ونيم را برا‌ی پيدا كردن اشيايی كه لازم دارد تلف می‌كند كه اين زمان در طول هفته به هفت‌ساعت و نيم می‌رسد. واقعيت اين است كه وقتی چيزی در برابر ديدگان شماست، در ذهن‌تان هم باقی می‌ماند، پس تلاش كنيد بی‌نظمی و به‌هم‌ريختگی را به حداقل برسانيد و بر روی كارهایی كه باعث افزايش بهره‌وری می‌شود تمركز كنید.

Out Of Sight, Out Of Mind
Studies have shown that a person working with a messy desk will spend, on average, one and half hours per day either being distracted by things in their view or looking for things. That's seven and a half hours per week