‏نمایش پست‌ها با برچسب دولت دروغ و توهم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دولت دروغ و توهم. نمایش همه پست‌ها

احمدی‌نژاد درون

ته وجود هر کدوم از ما، یک احمدی‌نژاد هست که هی دوست داره غلیان کنه بیاد بالا و «بگم بگم» کنه که «پسرای آقای ناطق الان کجان؟»... این میرحسین وجودمون ِ که تو روش درمیاد، به خدا!
میرحسین‌ات رو که بکنی تو بند و حبس، اون یکی ممکنه از درون بدره تو رو و با خاک سیاه غفلت و پشیمونی یکی‌ت کنه!
حواس‌ات باشه یوفس، خود دانی!

کابوس محمود

عرض کنم خدمت شما که بالاخره کابوس محمود تمام شد و حالا برای مدتی هم که می‌توانیم روزشمارهای‌مان را تعطیل کنیم، حداقل تا وقتی که حضرات آیات دولت‌مرد و مجلس‌نشین از یک طرف و خودمان از طرف دیگر، موجبات دوباره‌ی ظهور و حضور محمود یا «کپی برابر اصل»های آن را فراهم نکنیم.

آیا همه‌ی مشکلات کوچک‌سازی دولت حل شد؟

عرض خاصی نیست، اما یعنی همه‌ی مشکلات در راه کوچک‌سازی بدنه‌ی چاق و مضحک دولت همین سه تا وزیری بودند که وزارت‌خانه‌های‌شان ادغام و خودشان امحاء شدند؟ یعنی الان بدنه‌ی دولت کارآتر و اثربخش‌تر شد؟ گیرم که وزرای این سه تا وزارت‌خانه رفتند، اما بالاخره حالا که مثلا وزارت نفت نداریم بالاخره این چند تا شرکت اصلی با این همه نیرو یک مدیری رئیسی چیزی می‌خواهند دیگر، گیریم عنوان‌اش وزیر نیست، حالا مدیرعامل، چه می‌دانم مدیر کل، اصلا آبدارچی سوم. این راه‌اش نیست، مثل اکثر کارهایی که کردید و شد و نگرفت. شما مردان آزمون و خطایید، ما هم که برگه‌ی امتحان با قابلیت پاک‌شوندگی آسان؛ زود یادمان می‌رود.
مطلقا بی‌ربط: این یادداشت را با Blogilo در اوبونتو که تازگی دوباره به آغوش‌اش پناه آورده‌ام نوشتم که نسبت به آن قدیم ندیم‌ها خیلی پیشرفت کرده به چشم فلان.

دارم صنعت بلاد فرانس را می‌ترکانیدی‌ام.

عرض کنم خدمت شما که روایت داریم یک آقایی کنار میدان امام حسین می‌ایستد و خطاب به سواری‌ها و تاکسی‌ها می‌فرماید که «کرج، دو قدم، هزار تومن». منتها تاکسی‌ها و سواری‌ها که با شنیدن «کرج» فرمان به سمت مسافر قصه کج می‌کردند با شنیدن «هزار تومن»، خب، رَم می‌کردند و می‌زدند به چاک. این وسط یک زبلی می‌آید سمت رفیق‌مان و نگه می‌دارد و این‌طوری جواب می‌دهد که «این‌قدر قدم‌هات رو گنده برمی‌داری، ... جر نخوری یک وقت»، و می‌رود.
» اینکه ربط‌اش به عنوان چه بود، بماند. دوستانی که این روزها «قهوه تلخ» می‌بینند حتما با شخصیت «شاه بابا» و گویش مضحک‌اش آشنا هستند.

بزن بترکون!

کتاب حدود رشد (The Limit of Growth) که برای اولین بار در سال 1972 منتشر گردید، تصویر مستندی به دست داده است. بر این اساس، رشد بی‌رویه‌ی جمعیت و مصرف، سرانجام به کمبود غذایی، زوال و نابودی مواد معدنی اصل، شلوغی بی‌اندازه، آلودگی هوا و تخریب کلیت کیفیت زندگی منجر خواهد شد. یکی از توصیه‌های مهم، بررسی بازاریابی اجتماعی جهانی برای برنامه‌ریزی خانواده بوده است.

 

» کتاب مدیریت بازاریابی، فیلیپ کاتلر/ ترجمه‌ی بهمن فروزنده/ فصل پنجم، صفحه‌ی 188

و البته لازم به ذکر است که آقای بهمن فروزنده چند ماه پیش مشاور محمود احمدی‌نژاد شدند، اما اینکه مشاوره‌ها‌ی چقدر در اظهارات اخیر آقامون محمود نقش داشته اصلا مشخص نیست.

و البته اگر حرف درنیاورند که اینجور کتاب‌ها دیگر قدیمی شده‌اند و کتاب‌های جدید را خودمان می‌نویسیم.

عجب!

... نماینده‌ بسیج دانشجویی این سوال را مطرح کرد که «شما ده‌ها نقد به دولت نهم وارد کرده‌اید، آیا این دولت نقطه قوت ندارد؟»
موسوی در پاسخ گفت: «رسانه ملی هر لحظه در حال تبلیغات برای دولت نهم است. عده‌ای همواره می‌گویند که موسوی 20 سال سکوت کرده است ولی نمی‌گویند که در شورای انقلاب، شورای عالی دفاع و مجمع تشخیص مصلحت نظام حضور داشته است. چطور است که رسانه‌های ملی و دولتی در خدمت یک تکان دادن جزیی دست یک مدیر هستند اما به سراغ آدمی با این مسوولیت‌ها نمی‌روند. چرا در این مدت یک رسانه در دست دولت و حکومت هیچ مصاحبه‌ای با من نکرد؟ پس به من حق بدهید که در این 50 روز بیشتر به فکر بیان دیدگاه‌های خود باشم تا تعریف از دیگران. بنده با توجه به این همه تبلیغات رادیو و تلویزیونی که از خدمات بی‌شائبه‌ی دولت می‌شود حیف می‌دانم که وقت خود را در این باره تلف کنم».

حرف‌های شیرینی‌ست واقعا، اما چند تا پاراگراف بالاتر چقدر حرف‌های میرحسین شبیه حرف‌های "آقامون محمود" می‌شود وقتی که چهار سال قبل صحبت از آزادی و لباس بود. به گمانم، بدبینی، بزرگترین ارمغان دولت دروغ بود در این چهارسال، قبل‌ترها خیلی ملت خوش‌بینی بودیم، خیلی، آن‌قدر که به حرف‌های ساده و بامزه‌ی آقا سیدمحمد خاتمی دل‌مان خوش می‌شد؛ که ایران هم بهشت می‌شود به خواستنی، و خواستیم اما نشد.

» بی‌ربط، قبل‌تر، این ScribeFire برچسب‌های بلاگر را می‌شناخت، کجایید ای همه‌ی برچسب‌های من آخه!
» پیدا شد. امضا، آی‌کیو یوسف! خدا پدر و مادر اسکرول رو بیامرزه.