‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران، بیرون ما. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران، بیرون ما. نمایش همه پست‌ها

وزیر فراقانونی نفت

جنجالی‌ترین مرد بازار سرمایه در یک ماه منتهی به پایان تیر ۱۳۹۴، مرد شماره یک وزارت نفت بود که با نادیده گرفتن یک‌طرفه‌ی قانون بودجه‌ی سال ۱۳۹۴ و آئین‌نامه‌های اجرائی روابط مالی پالایشگاه‌ها و دولت که به تصویب هیأت وزیران نیز رسیده بود، سود این شرکت‌ها را به حدود ۴۰ درصد ارقام واقعی کاهش داد.
چنین تصمیم کُشنده‌ای را بگذارید در کنار صحبت‌های وزیر اقتصاد و مسئولین بورس که در دو سال گذشته، ملت را به سرمایه‌گذاری در بازار بورس تشویق و ترغیب کرده‌اند.

کابوس محمود

عرض کنم خدمت شما که بالاخره کابوس محمود تمام شد و حالا برای مدتی هم که می‌توانیم روزشمارهای‌مان را تعطیل کنیم، حداقل تا وقتی که حضرات آیات دولت‌مرد و مجلس‌نشین از یک طرف و خودمان از طرف دیگر، موجبات دوباره‌ی ظهور و حضور محمود یا «کپی برابر اصل»های آن را فراهم نکنیم.

آیا همه‌ی مشکلات کوچک‌سازی دولت حل شد؟

عرض خاصی نیست، اما یعنی همه‌ی مشکلات در راه کوچک‌سازی بدنه‌ی چاق و مضحک دولت همین سه تا وزیری بودند که وزارت‌خانه‌های‌شان ادغام و خودشان امحاء شدند؟ یعنی الان بدنه‌ی دولت کارآتر و اثربخش‌تر شد؟ گیرم که وزرای این سه تا وزارت‌خانه رفتند، اما بالاخره حالا که مثلا وزارت نفت نداریم بالاخره این چند تا شرکت اصلی با این همه نیرو یک مدیری رئیسی چیزی می‌خواهند دیگر، گیریم عنوان‌اش وزیر نیست، حالا مدیرعامل، چه می‌دانم مدیر کل، اصلا آبدارچی سوم. این راه‌اش نیست، مثل اکثر کارهایی که کردید و شد و نگرفت. شما مردان آزمون و خطایید، ما هم که برگه‌ی امتحان با قابلیت پاک‌شوندگی آسان؛ زود یادمان می‌رود.
مطلقا بی‌ربط: این یادداشت را با Blogilo در اوبونتو که تازگی دوباره به آغوش‌اش پناه آورده‌ام نوشتم که نسبت به آن قدیم ندیم‌ها خیلی پیشرفت کرده به چشم فلان.

یه روز خوب میاد؟

یعنی، یه روز خوب میاد؟ که ما هم رو نکُشیم؟
گفته‌اند و نوشته‌اند و خوانده‌ایم که «معلمی، شغل انبیاست». سال‌ها پیش نبی خدا را به صلیب کشیدند، و دیروز معلمی را بر دار...


اگر امید داشته باشیم

As long as we have hope, we have direction, the energy to move, and the map to move by.
We have a hundred alternatives, a thousand paths and n infinity of dreams. Hopeful, we are halfway to where we want to go; Hopeless, we are lost forever.

تا زمانی که امید داریم، هم راه خود را گم نمی‌کنیم، هم انرژی داریم برای حرکت، و هم نقشه‌ای برای طی مسیر.
همه‌ی ما صدها راه جایگزین می‌شناسیم؛ هزاران راه، و بی‌نهایت رویا و نقشه و آرزو.
اگر امید داشته باشیم، نیمی از راه را رفته‌ایم، اگر امید نداشته باشیم، تا ابد گمشده‌ایم.

نمی‌دانم چطور شد که این چند خط را دیدم. خیلی وقت پیش می‌بایست نقل قول می‌کردم از وبلاگ هزاران نقطه که حالا خصوصی شده و دسترسی ندارم به‌ش برای لینک دقیق یادداشت.

عجب!

... نماینده‌ بسیج دانشجویی این سوال را مطرح کرد که «شما ده‌ها نقد به دولت نهم وارد کرده‌اید، آیا این دولت نقطه قوت ندارد؟»
موسوی در پاسخ گفت: «رسانه ملی هر لحظه در حال تبلیغات برای دولت نهم است. عده‌ای همواره می‌گویند که موسوی 20 سال سکوت کرده است ولی نمی‌گویند که در شورای انقلاب، شورای عالی دفاع و مجمع تشخیص مصلحت نظام حضور داشته است. چطور است که رسانه‌های ملی و دولتی در خدمت یک تکان دادن جزیی دست یک مدیر هستند اما به سراغ آدمی با این مسوولیت‌ها نمی‌روند. چرا در این مدت یک رسانه در دست دولت و حکومت هیچ مصاحبه‌ای با من نکرد؟ پس به من حق بدهید که در این 50 روز بیشتر به فکر بیان دیدگاه‌های خود باشم تا تعریف از دیگران. بنده با توجه به این همه تبلیغات رادیو و تلویزیونی که از خدمات بی‌شائبه‌ی دولت می‌شود حیف می‌دانم که وقت خود را در این باره تلف کنم».

حرف‌های شیرینی‌ست واقعا، اما چند تا پاراگراف بالاتر چقدر حرف‌های میرحسین شبیه حرف‌های "آقامون محمود" می‌شود وقتی که چهار سال قبل صحبت از آزادی و لباس بود. به گمانم، بدبینی، بزرگترین ارمغان دولت دروغ بود در این چهارسال، قبل‌ترها خیلی ملت خوش‌بینی بودیم، خیلی، آن‌قدر که به حرف‌های ساده و بامزه‌ی آقا سیدمحمد خاتمی دل‌مان خوش می‌شد؛ که ایران هم بهشت می‌شود به خواستنی، و خواستیم اما نشد.

» بی‌ربط، قبل‌تر، این ScribeFire برچسب‌های بلاگر را می‌شناخت، کجایید ای همه‌ی برچسب‌های من آخه!
» پیدا شد. امضا، آی‌کیو یوسف! خدا پدر و مادر اسکرول رو بیامرزه.