وزیر فراقانونی نفت
کابوس محمود
آیا همهی مشکلات کوچکسازی دولت حل شد؟
یه روز خوب میاد؟
گفتهاند و نوشتهاند و خواندهایم که «معلمی، شغل انبیاست». سالها پیش نبی خدا را به صلیب کشیدند، و دیروز معلمی را بر دار...
اگر امید داشته باشیم
As long as we have hope, we have direction, the energy to move, and the map to move by.
We have a hundred alternatives, a thousand paths and n infinity of dreams. Hopeful, we are halfway to where we want to go; Hopeless, we are lost forever.
تا زمانی که امید داریم، هم راه خود را گم نمیکنیم، هم انرژی داریم برای حرکت، و هم نقشهای برای طی مسیر.
همهی ما صدها راه جایگزین میشناسیم؛ هزاران راه، و بینهایت رویا و نقشه و آرزو.
اگر امید داشته باشیم، نیمی از راه را رفتهایم، اگر امید نداشته باشیم، تا ابد گمشدهایم.
نمیدانم چطور شد که این چند خط را دیدم. خیلی وقت پیش میبایست نقل قول میکردم از وبلاگ هزاران نقطه که حالا خصوصی شده و دسترسی ندارم بهش برای لینک دقیق یادداشت.
عجب!
... نماینده بسیج دانشجویی این سوال را مطرح کرد که «شما دهها نقد به دولت نهم وارد کردهاید، آیا این دولت نقطه قوت ندارد؟»
موسوی در پاسخ گفت: «رسانه ملی هر لحظه در حال تبلیغات برای دولت نهم است. عدهای همواره میگویند که موسوی 20 سال سکوت کرده است ولی نمیگویند که در شورای انقلاب، شورای عالی دفاع و مجمع تشخیص مصلحت نظام حضور داشته است. چطور است که رسانههای ملی و دولتی در خدمت یک تکان دادن جزیی دست یک مدیر هستند اما به سراغ آدمی با این مسوولیتها نمیروند. چرا در این مدت یک رسانه در دست دولت و حکومت هیچ مصاحبهای با من نکرد؟ پس به من حق بدهید که در این 50 روز بیشتر به فکر بیان دیدگاههای خود باشم تا تعریف از دیگران. بنده با توجه به این همه تبلیغات رادیو و تلویزیونی که از خدمات بیشائبهی دولت میشود حیف میدانم که وقت خود را در این باره تلف کنم».
حرفهای شیرینیست واقعا، اما چند تا پاراگراف بالاتر چقدر حرفهای میرحسین شبیه حرفهای "آقامون محمود" میشود وقتی که چهار سال قبل صحبت از آزادی و لباس بود. به گمانم، بدبینی، بزرگترین ارمغان دولت دروغ بود در این چهارسال، قبلترها خیلی ملت خوشبینی بودیم، خیلی، آنقدر که به حرفهای ساده و بامزهی آقا سیدمحمد خاتمی دلمان خوش میشد؛ که ایران هم بهشت میشود به خواستنی، و خواستیم اما نشد.
» بیربط، قبلتر، این ScribeFire برچسبهای بلاگر را میشناخت، کجایید ای همهی برچسبهای من آخه!
» پیدا شد. امضا، آیکیو یوسف! خدا پدر و مادر اسکرول رو بیامرزه.